امروز : شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۷/۰۸ - ۱۴:۲۶ نسخه چاپی ذخیره فایل ارسال به دوستان

به مناسبت شروع سال تحصیلی ۹۷/۹۶ / زنگ تکراری ، بانگ هوشیاری / حبیب اله مستوفی

به مناسبت شروع سال تحصیلی ۹۷/۹۶ / زنگ تکراری ، بانگ هوشیاری / حبیب اله مستوفی   کرمانشاه دیلی:   این نوشته را دو دلیل متفاوت پدید آورد ،  نخست  :احساسی از سر حسرت دوم  :دغدغه ای برای عزت این دو دلیل را بسیار فشرده در عنوان نوشته آورده ام ، تکرار و هوشیار.با این توضیح […]

به مناسبت شروع سال تحصیلی 97/96 / زنگ تکراری ، بانگ هوشیاری / حبیب اله مستوفی

 حبیب اله مستوفی

کرمانشاه دیلی:   این نوشته را دو دلیل متفاوت پدید آورد ،

 نخست  :احساسی از سر حسرت

دوم  :دغدغه ای برای عزت

این دو دلیل را بسیار فشرده در عنوان نوشته آورده ام ، تکرار و هوشیار.با این توضیح که این تکرار نه تنها ملال آور نیست که خاطره انگیز است و آن هوشیاری نه القای یأس بلکه برای اصلاح است .امیدوارم بتوانم در متن، اندکی بیشتر از آنها بگویم. من دانش آموزسال­های دهه چهل و پنجاه ومعلمِ فعلی اندک آشنا با آموزش و پرورشم ،لاجَرَم احساسم مربوط به آن سال ها و دغدغه ام برای امروز است.

قریب یکصد و سی و پنج سال پیش میرزا حسن رشدیه(1323-1230 ه.ش ) پدر فرهنگ جدید ایران ، برای شروع سال تحصیلی خطاب به دانش آموزان مدرسه اش به نام مدرسه رشدیه در تبریز چنین نوشت :

« می‌دانید که امروز برای شما چه عید بزرگی است؟ امروز روزیست که شما از خرابه ندانی به شهر دانایی داخل شده‌اید.  مردم به کربلا و مشهد و مکّه می‌روند، کربلائی و مشهدی و حاجی می‌شوند. شما امروز اصل حاجی شده‌اید که به مدرسه آمده‌اید.

 آدم بیسواد مرده است و آدم با سواد زنده است. شما امروز زنده شده‌اید. همه می‌دانید که تخم مرغ در زیر مرغ می‌ماند، جوجه درمی‌آورد. یک تخم صد دیناری یک مرغ پنج قرانی می‌شود. شما مثل یک آدم بی قیمت مانند مرغ و خروس با خاک بازی می‌کردید و از امروز شاگرد مدرسه شده بعد از این با کاغذ و کتاب بازی خواهید کرد. به به به!

می‌دانید مدرسه چه جایی است؟ مدرسه جای خداشناسی است، مدرسه جای تربیت و تعلیم است، همه علما،همه وزرا،همه بزرگان ازمدرسه بیرون آمده‌اند. انشاءالله سعی می‌کنید شما هم آدم بزرگ و یکی از بزرگان بشوید. تاریخ امروز پنجشنبه پنجم ربیع الاول، اول برج میزان ۱۳۰۴ وارد به مدرسه شده‌اید. »

مدرسه رشدیه را در تبریز خراب کردند واو روانه قفقاز شد اما بعد از بازگشت در تهران دومین مدرسه به سبک جدید بعد از دارالفنون را دایر کرد. مشهور است وقتی در تبریز مدرسه اش را خراب می کردند او می خندید ودر مقابل تعجب حاضرین می گفت : می دانم از هر آجرِ این مدرسه مدرسه دیگری ساخته خواهد شد.

نیما یوشیج بعدها یاد او(رشدیه) را رزق روح خود اعلام کرد که وقت دلتنگی به سراغش می رود

یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد:
اعتصام یوسف
حسن رشدیه.

قوتم می بخشد
ره می اندازد
و اجاق کهن سرد سرایم
گرم می آید از گرمی عالی دمشان.

نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دلتنگی
سویشان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد.

رشدیه وصیت کرد: مرا در محلی به خاک بسپارید که هرروز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود.

بیان احساس :

همه ما روز اول مدرسه را به یاد می آوریم، وقتی دست در دست پدر یا همراه مادر ویا تنها ، خانه را جا گذاشتیم وبه دریایی از بچه های هم سن وسال خود در حیاط مدرسه پیوستیم. چشم هارا ببندیم ، مسافر تونل زمان شده ، به آن سالها برگردیم. هرکسی فراخور زمان ومکان آن وقت خویش راوی حکایتی ویادآور واقعیتی است. کسانی از “دارا” و “آذر” می گویند ، جمعی لوح های “دویدم و دویدم” را پس از سالها هنوز درحافظه دارند: دویدم و دویدم ،سرکوهی رسیدم، دوتا خاتون رادیدم ، یکی به من آب داد، یکی به من نان داد، نان راخودم خوردم، آب رادادم به زمین، زمین به من گندم داد، گندم را بردم آسیاب، …………..

گروهی از “باباآب داد” ، “آن مرد در باران آمد” ،  ” سارا انار دارد” ، حکایت ها دارند.

براستی چه شد که بدون کلاس های جانبی ، ابزار متنوع کمک آموزشی و شهریه های آنچنانی “الف”  “ب ” پ”   آ”ی با کلا  و” ا “بی کلاه را یاد گرفتیم؟

یادی کنیم ازچکمه های رنگی، دفترهای جلد مقوایی، مدادهای سوسمارنشان، خمیربازی، قهرکردن های چند دقیقه ای، غصه مشق تعطیلات عید، کتابت(نوشتن یک بارکامل از روی کتابهای درسی)،که سعی میکردیم همان روز اول تمامش کنیم. دویدن دنبال وسایل کاردستی درست کردن،استرس لحظه دست به جیب شدن معلم برای ثبت نمره در دفترمخصوص خودش، رقابت برای اول شدن در دفتر نمره کلاس که هر هفته براساس جمع نمرات آن هفته مرتب می شد، انگشت بالا بردن های گاه وبی گاه برای حاضر گفتن یا  اجازه گرفتن، کتاب های حل المسائل(که در مدرسه قاچاق بود) و معمولا همه مسائل کتاب را حل نمی کرد ، جمله ” بقیه به عهده دانش آموز” ، داستان دهقان فداکار وآتش زدن لباس هایش ” ، روزهایی که به خاطر نپوشیدن لباس رسمی (کت وشلوار) – درمنطقه ما- ناظم مدرسه دستور بازگشت به خانه را می داد، شمارش معکوس روزهای مانده به عید در گوشه تخته سیاه کلاس که هرروز  بروزمی شد ،

براستی چرا حتی یکروز هم مدرسه به دلیل برف سنگین که بسیار هم می بارید تعطیل نمی شد!؟

بعضی وقت ها نمی گوییم ای کاش به آن سرعت به فکر بزرگ شدن نبودیم ؟

اما ارابه بی رحم زمان متوقف شدنی نیست و  سوکمندانه زمان ذخیره هم نمی شود. آن روزها رفتند و ما برآمدیم، با تمام خوش و ناخوش ها و فراز و فرودها،  آنچه امروزهست نقش هایی است که به عهده ماست. چونان شاعری که پس از رفتنش در شعرهایش ظاهر می شود مانیز خوب یابد ،زشت یا زیبا، در نگرش و نقشهایمان ظاهر شده ایم. به بیان شیوای نظامی:

پس از صد سال اگر گویی کجا او؟

به هربیتی ندا آید که: ها،  او

 

 

واما دغدغه……

حسرت ها را حصر کنیم و به بخش دوم نوشته ، دغدغه های عزت مندی بپردازیم. امروزه بحث از اهمیت معلم و تعلیم و تربیت در لقلقه زبان نمایان ،اما در بُن جان بی نشان است . نقش آموزش و پرورش در توسعه یک کشور مشهود و انکار ناپذیر است. حسن رشدیه در مقاله اش با بیان مثالی ساده و عامیانه مولد بودن آموزش و پرورش را به خوبی نشان می دهد. تبدیل تخم مرغ های کم قیمت به مرغ و خروس قیمتی، نیروی انسانی کارآمد و راهگشا در دامان بزرگترین متولی تعلیم و تربیت ورز می یابد. شکوفایی و کاستی هر بخش از جامعه را می توان با مراجعه به کیفیت آموزش نیروهای انسانی آن بخش مورد توجه و تحلیل قرار داد. گزافه نیست اگر بگوئیم آنهایی که از آموزش و پرورش شروع کرده اند و به آن پرداخته اند ،بهگشت اجتماعی را سامان داده اند.

بسیاری از ما بارهادرباره سروده مشهور فرودوسی انشاء نوشته ایم. «توانا بود هرکه دانا بود»این سروده را فرودسی بزرگ هزار سال قبل از “تافلر”با صلابت طرح کرد و دانایی را سرچشمه قدرت اعلام نمود .

اگر بخواهیم گفته فردوسی را به برنامه تبدیل کنیم اولین لازمه اش تغییر نگرش به آموزش و پرورش یعنی مجرا و مِعبر کسب علم ، آگاهی و دانایی است. آموزش و پرورش را چاهی دانستن که هرگز پر نمی شود. شایسته و بایسته قرن 21 که از سوی یونسکو قرن فرهنگ اعلام شده است، نیست.

اگر هدف ما ورود به عصر دانایی و سرانجام کسب قدرت است ، باید شرایط آن را برای دانش آموز و معلم فراهم کنیم. معلم باید بدون دغدغه به دانش آموز کمک کند تا او بتواند دانایی را فهم کند و دید پژوهشی داشته باشد. دگر پذیر و مشارکت جو گردد. قانون شکنی را شجاعت نداند، وجدان کاری داشته باشد ،برای رسیدن به نام و جا به دروغ وریا متوسل نشود و ……..اگر چنین شود حرکت توسعه ای آغاز می گردد.

برای رسیدن به این مقصود باید حل مشکلات معیشتی ،منزلتی ،آموزشی، اداری و …….. معلمان نه در قالب عبارت بلکه در قامت رعایت با لحاظ اولویت در دستور کار قرار گرفته و پی گیری شوند.چونان اندرز سعدی که فرمود:

آدمی اول حریص نان بُوَد

زانکه قوت و نان ستون جان بُوَد

چون به نادر گشت مستغنی ز نان

عاشق نام است و مدح شاعران

جامعه ما از گذشته تا حال بسیاری از امور را برعهده معلم و مدرسه نهاده است. پدران و مادران بهترین سرمایه های خود (فرزندان) را به معلم سپرده واز او هم هدایت فرزندان و هم رضایت خود راطلب می کنند

معلم باید هدایت و رضایت را عهده دار شود.

برهمگان آشکار است که جامعه در حال دگرگونی است. به ناچارمدرسه و معلم نیز نمی توانند ثابت بمانند .به عبارت دیگر جمعِسیستم ثابت و جامعه متغیر امکان پذیر نیست. جامعه به افراد خلاق- پیگیر- مسئول، نقاد و تصمیم ساز با توان تحلیل بروز ومهارت به کارگیری آخرین ابزار احتیاج دارد. از سوی دیگر دستگاه تعلیم وتربیت باید نگهبان ارزش های دینی، ملی و  مذهبی جامعه و انسجام ملی باشد. یعنی پیشکام از سویی و پاسداراز سویی دیگر، درسنگین وخطیر بودن این دو نقش شکی نیست واهتمام همه جانبه ویاری دادن آموزش وپرورش رابه وظیفه ای همگانی تبدیل می کند.

در میان هفت دریا تخته بندم کرده ای

بازمی گویی که دامن تر مکن هشیار باش

رمز پیروزی انقلاب اسلامی ایران چونان حادثه ای بزرگ در انتهای قرن بیستم،  صبغه فرهنگی آن بودکه نقش مدرسه و مسجد در آن انکارناپذیر است. دانش آموزان و طلاب آن زمان تلقی تربیتی از دین داشته و پا درمیدان انقلاب نهادند و هنگامه های بزرگی را از طریق مدرسه یعنی جایگاه عبور نسل ها ودست به دست شدن مشعل علم وآگاهی سامان دادند. اگر این خط روشن  را دنبال می کردیم وبسیاری از سیاست گذاری ها از طریق مدرسه سامان می یافت ، شاید امروز رعایت جایگاه تعلیم و تربیت و معلم و مدرسه توسط خودِ ما و آحاد جامعه به عنوان کاری عقلانی به عادت تبدیل شده بود. همانگونه که پشت چراغ قرمز بدون لحظه ای تردید می ایستیم و در واقع به آن عادت کرده ایم.

دغدغه را نیز بیان کردم و بیش از این گفتن را دور شدن از هدف این نوشته می دانم . در پایان ضمن تبریک و تهنیت شروع سال تحصیلی به همه دانش آموزان و اولیای محترم آنان، معلمان عزیز و مدیران مدبر و همه کسانی که دغدغه آموزش و پرورش را دارند، داستانکی را به عنوان کلام آخر تقدیم می کنم .

«روزی کارمندان یک اداره، صبح زود که وارد اداره شدند در تابلوی اعلانات با این نوشته مواجه گردیدند: کسی که دراین اداره مانع پیشرفت شما بود، دیروز درگذشت، تشییع جنازه ساعت 10 سالن اجتماعات. ساعت 10 همه در مقابل تابوتی ایستاده بودند، هرکسی که از مقابل آن عبور می کرد و داخل را نگاه می کرد تعجب کرده ،رد می شد. داخل تابوت آینه ای بود که هرکسی تصویر خود را می دیدو جمله ای روی آن نوشته بودندکه: تنها یک نفر وجود دارد که می تواند مانع پیشرفت شما شود و آن هم کسی نیست جز خود شما. »

برای تغییر نباید منتظر ماند و باید از خود شروع کنیم.

صاحبا عمر عزیز است غنیمت دانش

گوی خیری که توانی ببر از میدانش

هرکه دانه نفشاند به زمستان در خاک

نا امیدی بود از دخل، به تابستانش     ( سعدی)

 

یکی از کلاس های  سپاه دانش در  سال 1343 ه.ش

(اقتباس از کتاب تاریخ آموزش وپرورش نوین کرمانشاه به کوشش همکار ارجمند آقای ستاریان)

 

جمعی از معلمان پاوه دهه چهل ( باتشکر ازجناب آقای رضا خالدی)

ارسال دیدگاه

خبرنگار ریژاونیوز باشید
قطع شمار ریژاو
نشریه آنلاین زنان ریژاو
جذب تبلیغات
تیتر نیوز
کمک به  برنامه جهانی غذا