امروز : چهارشنبه ۲۸ تیر ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۴/۲۸ - ۱۵:۴۷ نسخه چاپی ذخیره فایل ارسال به دوستان

روحانی که با زبان قوم صحبت می کند/ به یاد مرحوم علی صفایی (عین صاد)

گروه فرهنگی جهان نیوز، سید مهدی سیدی:به نام و نشان و کتاب و پول تعلق نداشت. وقتی انسان چیزی از دنیا بر نمی دارد، سبک می شود. او سبک بال بود چون چیزی از دنیا بر نمی نداشت. پول زیادی به دستش رسید، اما در لحظه، همه را به قرض مندان بخشید تا به دردهایشان بزنند، روز بعد خودش یک چک کم قیمت داشت وبه شدت لنگ پول بود، پس ناچار شد قرض بگیرد.

توی خیابان های تهران عده ای جوان لاابالی به عمامه اش توهین کردند، به آن ها لبخند زد، حرف زد، یکی شد، جذب شان کرد. خودش را به خدا سپرده بود، پس تأثیرگذار بود. انسان که از خدا دور می شود، بی خاصیت و بی اثر می شود. او اثر داشت، چون چیزی از دنیا را به سمت خودش نمی کشید. دنبال نام نبود. پس خدا خودش به او نام داد.

می گفت من مثل یک طبیب هستم. در خانه ام باید به روی هر بیماری باز باشد. برای همین رفت و آمدهای خانه اش از جنس آدم هایی بود که هیچ کس راهشان نمی داد.

طلبه سر به راهی را دیدند که دست هایش سرتاسر خالکوبی است، با نقش و نگارهای فجیع. گفته بود پیش از انقلاب در کار خلاف بودم و آواز می خواندم. روزی گذارم به ایشان افتاد. وارد زیرزمین خانه اش شدم. گفت برای ما هم یک دهان بخوان. خجالت کشیدم. اما آغوشش باز بود. یک آهنگ شاهنشاهی خواندم. هزار تومان به من اجرت داد. گفت هر وقت دیگر هم که پولی خواستی پیش خودم بیا، جای دیگر نرو. این شد که راهم را پیدا کردم و سر به راه شدم.

او فهمیده بود باید با لسان «قوم» صحبت کند نه لسان «قم». این همان چیزی است که قرآن می خواهد: «و مَا أَرسَلنا مِن رَسولٍ إلَّا بِلسانِ قَومِه» (ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش) (ابراهیم، 4) زبان عادی ترین مردم را می فهمید. از تشریفات حوزه اجتناب می کرد. نمی خواست یک طلبه دکوری باشد. در اتفاقات روز جامعه حضور داشت. جدیدترین رمان ها را می خواند. هنر را می شناخت. از عرفان ها سراغ می گفت. ساده حرف می زد اما سطحی نبود. سیاست را می فهمید. برای انقلاب و آرمان ها، می سوخت و می گداخت.

هنرمند شاعری می گوید «علی صفایی»، عین کتاب هایش بود. اگر کتابش را می خواندی انگار که خودش را دیده ای. در کتاب هایش چیزی وجود نداشت که ردی از آن در خودش نباشد. برای همین می توانست لایه های پیچیده آدم ها را بشناسد و گره هایشان را باز کند. شور آدم ها را به شعور تبدیل می کرد. خیلی ها مریدش می شدند اما از مریدبازی بیزار بود. خودش از کتاب «مسؤولیت و سازندگی» شروع کرد.

این روزها اهالی جبهه انقلاب و هرکسی که می خواهد صاحب تأثیر باشد، «عین صاد» را جدی بگیرد.

گروه فرهنگی جهان نیوز، سید مهدی سیدی:به نام و نشان و کتاب و پول تعلق نداشت. وقتی انسان چیزی از دنیا بر نمی دارد، سبک می شود. او سبک بال بود چون چیزی از دنیا بر نمی نداشت. پول زیادی به دستش رسید، اما در لحظه، همه را به قرض مندان بخشید تا به دردهایشان بزنند، روز بعد خودش یک چک کم قیمت داشت وبه شدت لنگ پول بود، پس ناچار شد قرض بگیرد. توی خیابان های تهران عده ای جوان لاابالی به عمامه اش توهین کردند، به آن ها لبخند زد، حرف زد، یکی شد، جذب شان کرد. خودش را به خدا سپرده بود، پس تأثیرگذار بود. انسان که از خدا دور می شود، بی خاصیت و بی اثر می شود. او اثر داشت، چون چیزی از دنیا را به سمت خودش نمی کشید. دنبال نام نبود. پس خدا خودش به او نام داد. می گفت من مثل یک طبیب هستم. در خانه ام باید به روی هر بیماری باز باشد. برای همین رفت و آمدهای خانه اش از جنس آدم هایی بود که هیچ کس راهشان نمی داد. طلبه سر به راهی را دیدند که دست هایش سرتاسر خالکوبی است، با نقش و نگارهای فجیع. گفته بود پیش از انقلاب در کار خلاف بودم و آواز می خواندم. روزی گذارم به ایشان افتاد. وارد زیرزمین خانه اش شدم. گفت برای ما هم یک دهان بخوان. خجالت کشیدم. اما آغوشش باز بود. یک آهنگ شاهنشاهی خواندم. هزار تومان به من اجرت داد. گفت هر وقت دیگر هم که پولی خواستی پیش خودم بیا، جای دیگر نرو. این شد که راهم را پیدا کردم و سر به راه شدم. او فهمیده بود باید با لسان «قوم» صحبت کند نه لسان «قم». این همان چیزی است که قرآن می خواهد: «و مَا أَرسَلنا مِن رَسولٍ إلَّا بِلسانِ قَومِه» (ما هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قومش) (ابراهیم، 4) زبان عادی ترین مردم را می فهمید. از تشریفات حوزه اجتناب می کرد. نمی خواست یک طلبه دکوری باشد. در اتفاقات روز جامعه حضور داشت. جدیدترین رمان ها را می خواند. هنر را می شناخت. از عرفان ها سراغ می گفت. ساده حرف می زد اما سطحی نبود. سیاست را می فهمید. برای انقلاب و آرمان ها، می سوخت و می گداخت. هنرمند شاعری می گوید «علی صفایی»، عین کتاب هایش بود. اگر کتابش را می خواندی انگار که خودش را دیده ای. در کتاب هایش چیزی وجود نداشت که ردی از آن در خودش نباشد. برای همین می توانست لایه های پیچیده آدم ها را بشناسد و گره هایشان را باز کند. شور آدم ها را به شعور تبدیل می کرد. خیلی ها مریدش می شدند اما از مریدبازی بیزار بود. خودش از کتاب «مسؤولیت و سازندگی» شروع کرد. این روزها اهالی جبهه انقلاب و هرکسی که می خواهد صاحب تأثیر باشد، «عین صاد» را جدی بگیرد.
ارسال دیدگاه

خبرنگار ریژاونیوز باشید
قطع شمار ریژاو
نشریه آنلاین زنان ریژاو
جذب تبلیغات
تیتر نیوز
کمک به  برنامه جهانی غذا