امروز : چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۴/۲۱ - ۱۳:۳۴ نسخه چاپی ذخیره فایل ارسال به دوستان

چرا مسئولان آمریکایی در حال تکرار مدل براندازی نظام هستند؟

به گزارش جهان نیوز، تغییر نظام در ایران همان سیاستی است که در قالب های مختلفی مانند براندازی از سوی آمریکا و غرب نزدیک به ۴ دهه است که دنبال می شود و این راهبرد در ماههای اخیر ورد زبان مقامات واشنگتن شده است.

به گزارش… دولت های دموکرات و جمهوری خواه ایالات متحده آمریکا همیشه یک راهبرد کلان را در قبال جمهوری اسلامی پیگیری می کردند که در اجرای این راهبرد، تاکتیک های مختلفی را به کار می بردند. گاهی اوقات اجرای این تاکتیک ها به نحوی بوده که برخی از دولتمردان کشور را نیز به گمراهی کشانده و به گمان آنها تغییراتی در سیاست آمریکا در قبال ایران صورت پذیرفته است. اما در نهایت راهبرد آمریکا از همان ابتدای شکل گیری نظام جمهوری اسلامی براندازی بوده است.

توطئه برای کودتا، حمله مستقیم نظامی به طبس، حمایت از رژیم بعث در جنگ ۸ ساله و تحریم های اقتصادی و مالی در کنار پشتیبانی از فتنه های گوناگون که امنیت و ثبات کشور را به خطر انداخته اند، همگی در طول ۴ دهه علیه نظام جمهوری اسلامی توسط غرب پیاده شده اند. ولی پس از شکست در تمامی این توطئه ها و خصومت ها، آمریکا به این نتیجه رسیده که یکی از راههای اصلی برای تغییر نظام نفوذ در میان ارکان مهم نظام و قوای آن است. تغییر نیت ها و رویکردهای مسئولان و جریان های سیاسی فعال در عرصه سیاسی و اقتصادی ایران می تواند راهگشای تغییرات تدریجی و در نهایت تحول عمده در ساختار و ارکان نظام جمهوری اسلامی باشد. این نگاه و رویکرد نزدیک به دو دهه است که پیگیری می شود و نشانه های آن نیز در تمایل دولتمردان آمریکایی برای به قدرت رسیدن جریانی خاص در کشور مشاهده می شود.

هرچند در دولت های دموکرات آمریکا رویکرد افزایش نفوذ و تغییر رویه ها در داخل ایران بیشتر پیگیری می شده اما جمهوری خواهان نیز در کنار قدرت سخت، در برهه های از قدرت نرم نیز بهره برده اند. مروری در تاریخ جمهوری اسلامی گویای سیاست های خصمانه آمریکایی هاست. در اوایل دهه ۶۰ شمسی، با وجود قطع روابط و تسخیر لانه جاسوسی، گروه هایی مانند مجاهدین خلق که وارد فاز نظامی علیه نظام شده بودند، تحت حمایت مالی و نظامی واشنگتن قرار گرفتند. حتی در بمب گذاری های حزب جمهوری اسلامی در ۷ تیر ۶۰ و دفتر نخست وزیری در ۸ شهریور همان سال و هزارن ترور دیگر، نقش سازمان های جاسوسی خارجی بخصوص سیا، در کمک به منافقین آشکار شد.

بر همین اساس تلاش برای برهم زدن امنیت کشور با کمک به گروه های تروریستی در استان های مرزی از سایست هایی بوده که آمریکا آن را در دو دهه اخیر برشدت آنها افزوده که این سیاست در پازل بزرگتری به نام نقشه خاورمیانه بزرگ یا جدید تعریف شده است. تجزیه کشورهای خارومیانه و بالکانیزه کردن منطقه محور سیاست خاورمیانه ای واشنگتن در غرب آسیاست. در اتاق های فکر آمریکا که به «تینک تانک »ها معروف اند، پشتیبانی از جریان های سیاسی تجدیدنظر طلب در ایران و به قدرت رساندن آنها، چارچوبی است که ایالات متحده می تواند از طریق آن بهتر به راهبرد کلان خود یعنی براندازی نائل آید.

برای مثال درست در زمانیکه در ایام فتنه ۷۸ و ۸۸، خیابان ها به عرصه زورآزمایی جریان اصلاح طلب تبدیل شدند، آمریکا به پشتیبانی مستقیم از این حرکت ها پرداخت. در سال ۸۸، این حمایت تا به حدی آشکار بود که هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا به روسای شبکه اجتماعی توئیتر دستور داد تا تعمیرات این شبکه را به تعویق اندازند تا کاربران ایرانی بتوانند با استفاده از آن فعالیت های ضدامنیتی و ضد نظام را به سادگی انجام دهند و هماهنگ شوند. یا آنکه مایکل لیدن در افشاگری عنوان کرد سران فتنه در نامه ای خواهان افزایش تحریم ها علیه نظام برای بالا گرفتن نارضایتی ها شده بودند.

در ایام پس از فتنه نیز دولت اوباما سعی کرد با نفوذ در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران، این عرصه ها را به استحاله بکشاند که هشدارهای مقام معظم رهبری درباره نفوذ را می توان مبتنی بر پیاده سازی چنین رویکردی از سوی امریکا دانست. اجرای سند ۲۰۳۰ در سکوت رسانه ها و مقامات دولتی را نیز می توان یکی از جلوه های نفوذ دشمن از طریق حوزه فرهنگی و آموزشی دانست که فعلا جلوی اجرای آن گرفته شده است. اجرای این سند به دست دولت یازدهم و نه مقامات کاخ سفید! در ایران در حال انجام بود که نشان از سطح نفوذ و پیچیدگی چنین سیاستی دارد.

در همین حال در دولت جدید آمریکا نیز، در کنار سیاست های خصمانه ترامپ، رویکرد نفوذ وحمایت از جریان های سیاسی تجدیدنظر طلب که اصلاح طلبان معرف آن هستند، همچنان در دستور کار است. رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا در اظهارنظرهای مختلفی اعلام داشته که سیاست دولت آمریکا حمایت از انتقال مسالمت آمیز قدرت در ایران است. و در این مسیر از عناصری حمایت می شود که در داخل ایران و در بخشی از قدرت فعال اند. به طور مشخص وی از عناصر تجدیدنظرطلب و حامی غرب در دولت و اتاق های فکر و حامی دولت صحبت می کند که اصلاح طلبان و جریانی به نام اعتدالی آن را تشکیل می دهند.

پیگیری سیاست های تغییر رفتار حکومت ایران که یکی از زیرشاخه های طرح کلی تغییر نظام جمهوری اسلامی است، مبتنی بر پیاده سازی اقداماتی در داخل حکومت و عرصه سیاسی، رسانه ای و تصمیم گیری ها در حوزه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است که این اقدامات نیز در چند لایه اجرا می شوند. در لایه ای دولتمردانی قرار دارند که تصمیمات اجرایی آنها بر حوزه های مختلف تاثیرگذار است و در لایه دیگر که بر طبقات و اقشار مختلف جامعه تاثیرگذار است، جریان های سیاسی قرار دارند.

 به طور مشخص اصلاح طلبان در دو دهه اخیر به گونه ای رفتار کرده اند که آمریکا به حمایت از فعالیت های آنها برخاسته است. حضور در دو فتنه 78 و 88، برانگیختن گفتمان هایی که در مقابل گفتمان ولایت فقیه، مردمسالاری دینی و حکومت اسلامی قرار می گیرند و تخریب و پرونده سازی علیه برخی از ارکان نظام جمهوری اسلامی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، همگی از سوی جریان اصلاحات پیاده شده اند که در نهایت به امنیت و ثبات کشور ضربات سنگینی وارد ساخته اند. بنابراین زمانیکه مقامی در کاخ سفید یا کنگره آمریکا سخن از حمایت از عناصری در داخل ایران می زند بی شک یکی از این جریان ها، جریان اصلاح طلب است که در ردیف اول حمایت های آمریکا قرار می گیرد.

اصلاح طلبان می بایست با تغییر رویه در گفتمان و عبور از رفتارها و نیروهای افراطی و تندرو خود، زمینه ای را فراهم سازند که به امید کشورهای متخاصم برای تغییر رفتار و براندازی نظام تبدیل نشوند. این به  معنای استحاله گفتمان اصلاحات نیست چرا که انقلاب اسلامی برای اصلاح ساختارها و رویه های خودکامه نظام شاهنشاهی برپا شد، اما جریان اصلاح طلب در دو دهه اخیر به خصوص اقداماتی صورت داده که برخلاف موازین انقلابی و روح اصلاحات در کشور بوده است.

از سوی دیگر برخی از رفتارها و اقدامات در دولت و حامیان اصلاح طلب آن در حمله به نهادهای انقلابی مانند سپاه و نیروی مقاومت برای محدود کردن آنها و حذف بودجه این نیروها یادآور سیاست های آمریکا در لبنان در فشار به مقامات لبنانی برای محاصره اقتصادی حزب الله است. درست زمانیکه آمریکا در سنا و کنگره علیه سپاه و نیروی قدس در حال تدارک تحریم های جدید است ، در داخل ایران برخی از افراد به بهانه های واهی بودجه های نظامی را مورد نقد قرار می دهند و حتی سپاه را در کنار ارتش نیروی مازاد می نامند! کاملا واضح است نیات آمریکا برای تضعیف و براندازی نظام به انحای مختلف از زبان برخی مقامات و شخصیت های داخلی ساری و جاری می شود.

به هر حال آمریکا برنامه ریزی های مختلفی را برای سرنگونی نظام در ایران پیاده سازی کرده و در این چهار دهه نیز بر روی عناصر داخلی و مزدور نیز سرمایه گذاری کرده است. ولی اینبار سرمایه گذاری و امید به جریانی است که بخش عمده ای از آنها تابع سیاست ها و اصول نظام و انقلاب هستند ولی فرمان و زبان اصلاح طلبان به دست تندروها و فتنه گرانی افتاده که بارها حذف عنصر ولایت فقیه از نظام را جز اهداف خود اعلام کرده و در فتنه هایی برای رسیدن به اهداف خود لشکرکشی های خیابانی کرده اند. مقامات کنونی واشنگتن به چنین نیروهایی چشم امید بسته اند. اما باید عنوان کرد پشتیبانی مردم از ولایت فقیه نظام و امنیت و ثبات کشور را بیمه کرده و پس از هر فتنه ای این حضور مردم بوده که بساط توطئه گران درهم پیچیده است.  

 

به گزارش جهان نیوز، تغییر نظام در ایران همان سیاستی است که در قالب های مختلفی مانند براندازی از سوی آمریکا و غرب نزدیک به 4 دهه است که دنبال می شود و این راهبرد در ماههای اخیر ورد زبان مقامات واشنگتن شده است. به گزارش... دولت های دموکرات و جمهوری خواه ایالات متحده آمریکا همیشه یک راهبرد کلان را در قبال جمهوری اسلامی پیگیری می کردند که در اجرای این راهبرد، تاکتیک های مختلفی را به کار می بردند. گاهی اوقات اجرای این تاکتیک ها به نحوی بوده که برخی از دولتمردان کشور را نیز به گمراهی کشانده و به گمان آنها تغییراتی در سیاست آمریکا در قبال ایران صورت پذیرفته است. اما در نهایت راهبرد آمریکا از همان ابتدای شکل گیری نظام جمهوری اسلامی براندازی بوده است. توطئه برای کودتا، حمله مستقیم نظامی به طبس، حمایت از رژیم بعث در جنگ 8 ساله و تحریم های اقتصادی و مالی در کنار پشتیبانی از فتنه های گوناگون که امنیت و ثبات کشور را به خطر انداخته اند، همگی در طول 4 دهه علیه نظام جمهوری اسلامی توسط غرب پیاده شده اند. ولی پس از شکست در تمامی این توطئه ها و خصومت ها، آمریکا به این نتیجه رسیده که یکی از راههای اصلی برای تغییر نظام نفوذ در میان ارکان مهم نظام و قوای آن است. تغییر نیت ها و رویکردهای مسئولان و جریان های سیاسی فعال در عرصه سیاسی و اقتصادی ایران می تواند راهگشای تغییرات تدریجی و در نهایت تحول عمده در ساختار و ارکان نظام جمهوری اسلامی باشد. این نگاه و رویکرد نزدیک به دو دهه است که پیگیری می شود و نشانه های آن نیز در تمایل دولتمردان آمریکایی برای به قدرت رسیدن جریانی خاص در کشور مشاهده می شود. هرچند در دولت های دموکرات آمریکا رویکرد افزایش نفوذ و تغییر رویه ها در داخل ایران بیشتر پیگیری می شده اما جمهوری خواهان نیز در کنار قدرت سخت، در برهه های از قدرت نرم نیز بهره برده اند. مروری در تاریخ جمهوری اسلامی گویای سیاست های خصمانه آمریکایی هاست. در اوایل دهه 60 شمسی، با وجود قطع روابط و تسخیر لانه جاسوسی، گروه هایی مانند مجاهدین خلق که وارد فاز نظامی علیه نظام شده بودند، تحت حمایت مالی و نظامی واشنگتن قرار گرفتند. حتی در بمب گذاری های حزب جمهوری اسلامی در 7 تیر 60 و دفتر نخست وزیری در 8 شهریور همان سال و هزارن ترور دیگر، نقش سازمان های جاسوسی خارجی بخصوص سیا، در کمک به منافقین آشکار شد. بر همین اساس تلاش برای برهم زدن امنیت کشور با کمک به گروه های تروریستی در استان های مرزی از سایست هایی بوده که آمریکا آن را در دو دهه اخیر برشدت آنها افزوده که این سیاست در پازل بزرگتری به نام نقشه خاورمیانه بزرگ یا جدید تعریف شده است. تجزیه کشورهای خارومیانه و بالکانیزه کردن منطقه محور سیاست خاورمیانه ای واشنگتن در غرب آسیاست. در اتاق های فکر آمریکا که به «تینک تانک »ها معروف اند، پشتیبانی از جریان های سیاسی تجدیدنظر طلب در ایران و به قدرت رساندن آنها، چارچوبی است که ایالات متحده می تواند از طریق آن بهتر به راهبرد کلان خود یعنی براندازی نائل آید. برای مثال درست در زمانیکه در ایام فتنه 78 و 88، خیابان ها به عرصه زورآزمایی جریان اصلاح طلب تبدیل شدند، آمریکا به پشتیبانی مستقیم از این حرکت ها پرداخت. در سال 88، این حمایت تا به حدی آشکار بود که هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا به روسای شبکه اجتماعی توئیتر دستور داد تا تعمیرات این شبکه را به تعویق اندازند تا کاربران ایرانی بتوانند با استفاده از آن فعالیت های ضدامنیتی و ضد نظام را به سادگی انجام دهند و هماهنگ شوند. یا آنکه مایکل لیدن در افشاگری عنوان کرد سران فتنه در نامه ای خواهان افزایش تحریم ها علیه نظام برای بالا گرفتن نارضایتی ها شده بودند. در ایام پس از فتنه نیز دولت اوباما سعی کرد با نفوذ در ساختارهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران، این عرصه ها را به استحاله بکشاند که هشدارهای مقام معظم رهبری درباره نفوذ را می توان مبتنی بر پیاده سازی چنین رویکردی از سوی امریکا دانست. اجرای سند 2030 در سکوت رسانه ها و مقامات دولتی را نیز می توان یکی از جلوه های نفوذ دشمن از طریق حوزه فرهنگی و آموزشی دانست که فعلا جلوی اجرای آن گرفته شده است. اجرای این سند به دست دولت یازدهم و نه مقامات کاخ سفید! در ایران در حال انجام بود که نشان از سطح نفوذ و پیچیدگی چنین سیاستی دارد. در همین حال در دولت جدید آمریکا نیز، در کنار سیاست های خصمانه ترامپ، رویکرد نفوذ وحمایت از جریان های سیاسی تجدیدنظر طلب که اصلاح طلبان معرف آن هستند، همچنان در دستور کار است. رکس تیلرسون وزیر خارجه آمریکا در اظهارنظرهای مختلفی اعلام داشته که سیاست دولت آمریکا حمایت از انتقال مسالمت آمیز قدرت در ایران است. و در این مسیر از عناصری حمایت می شود که در داخل ایران و در بخشی از قدرت فعال اند. به طور مشخص وی از عناصر تجدیدنظرطلب و حامی غرب در دولت و اتاق های فکر و حامی دولت صحبت می کند که اصلاح طلبان و جریانی به نام اعتدالی آن را تشکیل می دهند. پیگیری سیاست های تغییر رفتار حکومت ایران که یکی از زیرشاخه های طرح کلی تغییر نظام جمهوری اسلامی است، مبتنی بر پیاده سازی اقداماتی در داخل حکومت و عرصه سیاسی، رسانه ای و تصمیم گیری ها در حوزه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است که این اقدامات نیز در چند لایه اجرا می شوند. در لایه ای دولتمردانی قرار دارند که تصمیمات اجرایی آنها بر حوزه های مختلف تاثیرگذار است و در لایه دیگر که بر طبقات و اقشار مختلف جامعه تاثیرگذار است، جریان های سیاسی قرار دارند.  به طور مشخص اصلاح طلبان در دو دهه اخیر به گونه ای رفتار کرده اند که آمریکا به حمایت از فعالیت های آنها برخاسته است. حضور در دو فتنه 78 و 88، برانگیختن گفتمان هایی که در مقابل گفتمان ولایت فقیه، مردمسالاری دینی و حکومت اسلامی قرار می گیرند و تخریب و پرونده سازی علیه برخی از ارکان نظام جمهوری اسلامی در رسانه ها و شبکه های اجتماعی، همگی از سوی جریان اصلاحات پیاده شده اند که در نهایت به امنیت و ثبات کشور ضربات سنگینی وارد ساخته اند. بنابراین زمانیکه مقامی در کاخ سفید یا کنگره آمریکا سخن از حمایت از عناصری در داخل ایران می زند بی شک یکی از این جریان ها، جریان اصلاح طلب است که در ردیف اول حمایت های آمریکا قرار می گیرد. اصلاح طلبان می بایست با تغییر رویه در گفتمان و عبور از رفتارها و نیروهای افراطی و تندرو خود، زمینه ای را فراهم سازند که به امید کشورهای متخاصم برای تغییر رفتار و براندازی نظام تبدیل نشوند. این به  معنای استحاله گفتمان اصلاحات نیست چرا که انقلاب اسلامی برای اصلاح ساختارها و رویه های خودکامه نظام شاهنشاهی برپا شد، اما جریان اصلاح طلب در دو دهه اخیر به خصوص اقداماتی صورت داده که برخلاف موازین انقلابی و روح اصلاحات در کشور بوده است. از سوی دیگر برخی از رفتارها و اقدامات در دولت و حامیان اصلاح طلب آن در حمله به نهادهای انقلابی مانند سپاه و نیروی مقاومت برای محدود کردن آنها و حذف بودجه این نیروها یادآور سیاست های آمریکا در لبنان در فشار به مقامات لبنانی برای محاصره اقتصادی حزب الله است. درست زمانیکه آمریکا در سنا و کنگره علیه سپاه و نیروی قدس در حال تدارک تحریم های جدید است ، در داخل ایران برخی از افراد به بهانه های واهی بودجه های نظامی را مورد نقد قرار می دهند و حتی سپاه را در کنار ارتش نیروی مازاد می نامند! کاملا واضح است نیات آمریکا برای تضعیف و براندازی نظام به انحای مختلف از زبان برخی مقامات و شخصیت های داخلی ساری و جاری می شود. به هر حال آمریکا برنامه ریزی های مختلفی را برای سرنگونی نظام در ایران پیاده سازی کرده و در این چهار دهه نیز بر روی عناصر داخلی و مزدور نیز سرمایه گذاری کرده است. ولی اینبار سرمایه گذاری و امید به جریانی است که بخش عمده ای از آنها تابع سیاست ها و اصول نظام و انقلاب هستند ولی فرمان و زبان اصلاح طلبان به دست تندروها و فتنه گرانی افتاده که بارها حذف عنصر ولایت فقیه از نظام را جز اهداف خود اعلام کرده و در فتنه هایی برای رسیدن به اهداف خود لشکرکشی های خیابانی کرده اند. مقامات کنونی واشنگتن به چنین نیروهایی چشم امید بسته اند. اما باید عنوان کرد پشتیبانی مردم از ولایت فقیه نظام و امنیت و ثبات کشور را بیمه کرده و پس از هر فتنه ای این حضور مردم بوده که بساط توطئه گران درهم پیچیده است.    
ارسال دیدگاه

خبرنگار ریژاونیوز باشید
قطع شمار ریژاو
نشریه آنلاین زنان ریژاو
جذب تبلیغات
تیتر نیوز
کمک به  برنامه جهانی غذا