امروز : سه شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۶
تاریخ : ۱۳۹۶/۰۵/۰۳ - ۱۱:۲۳ نسخه چاپی ذخیره فایل ارسال به دوستان

کُت اصلاح طلبی و پیژامه رادیکالیسم!

گروه سیاسی جهان نیوز، محمد ایمانی: جریان اصولگرایی، ضعف ها و ایراد هایی دارد که بعضا بزرگ هم هست. اما طنز خنکی است که برخی مدعیان اصلاح طلبی در نشریات خود درباره وضعیت اصولگرایان به طعنه حرف بزنند یا نسخه هویت بپیچند.

اصلاح طلبان در طول دو دهه اخیر بلکه ۳ یا ۴ دهه گذشته، تناقضی نبوده که آلوده به آن نشده باشند. قطب بندی چپ راست ، تقسیم بندی ماتریالیستی میان کمونیست ها و کاپپیتالیست ها بود اما پیشاهنگ های اصلاح طلبان امروزی، همان اوایل انقلاب ، خود را چپ و جناح مقابل را راست خواندند. تا جامعه خواست به این قطب بندی سیاسی جعلی عادت کند، سازمان مجاهدینی ها در نشریه “عصر ما” ، تقسیم بندی چهارگانه “چپ جدید و سنت، و راست جدید و سنتی” را علم کردند.

همین ها ۸ سال با دولت سازندگی به خاطر راست و سرمایه سالار بودن، سرشاخ شدند و علیه برخی سیاست های آن، راهپیمایی راه انداختند و در نشریاتی مانند بیان و عصر ما و سلام ، تند ترین مواضع را علیه سیاست های اقتصادی و فرهنگی و دیپلماتیک کارگزاران گرفتند؛ هر چند که به تدریج به همان سمت رویکردهای لیبرالی و کاپیتالیستی  و غربگرا غلتیدند.

&#۱۲۸۳۰۹; مجمع روحانیون و  سازمان مجاهدین (انقلاب) و برخی حزب مشارکتی های بعدی، سال آخر دولت هاشمی، بی سر و صدا با کارگزاران برای حمایت از  خاتمی و دور زدن ناطق نوری – که او را راست می خواندند و ریاست وی بر مجلس را  زوری می نامیدند و هو می کردند – بستند. اما به دوسال (1378) نکشید که تیم حجاریان و علوی تبار و اکبر گنجی و عماد باقی و برخی دیگر از مشارکتی ها ، دخل هاشمی رفسنجانی را در آوردند و با کتاب و سخنرانی و روزنامه ، او را  پدرخوانده مافیا، انحصار طلب،  آغاسی و  عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای توصیف کردند.

پس از آن به شیوه مالوف هتاکی، با خاتمی گلاویز شدند ، او را  شاه سلطان حسین بی عرضه،  اردک لنگ و بی کفایت نامیدند و نسخه عبور از خاتمی و پیاده کردن او از قطار اصلاحات را پیچیدند. خاتمی حتی از سوی دفتر تحکیمی ها در دانشگاه تهران هو شد. این دوره ای بود که بخشی از چپ، دیگر قطب بندی جعلی “چپ/راست” را دور انداخته و از موضع “راست افراطی”، شگرد های کاملا فاشیستی پیشه کرده بودند؛ هر چند که با فروتنی، خود را  اصلاح طلب و رقیب را محافظه کار و  قتدار گرا معرفی کردند.

 …سال 84 ناگهان ریل عوض کردند و همان هاشمی رفسنجانی را که با بی انصافی ، برای او سیمای جنایتکار ترسیم می کردند، تبدیل به دلبر و  قدیس اصلاحات کردند! سال 88 اتفاق مشابهی افتاد و دور میرحسین موسوی را گرفتند که  تا چند ماه قبل به خاطر مواضع قبلی وی، با نامزدی او مخالفت می کردند. طیف تندرویی که آشوب سال78 را به نام اصلاح طلبی رقم زده بودند، این بار خروج از حاکمیت را به خروج علیه حاکمیت بدل کردند تا جایی که صدای تندروهایی در تراز عباس عبدی نیز از این دوگانگی رویکردی ( کت اصلاح طلبیِ درون ساختار و پیژامه شورشگری که روی همان کُت پوشیدند) در آمد.

 آنها روحانی و دولت او را را  رحم اجاره ای خود خوانده اند و به وقتش می گویند روحانی از هر اصلاح طبلی اصلاح طلب تر است.  حالا دیگر قطب بندی کذایی را به دوگانه  اعتدال و  افراط گرایی منتقل کرده اند، هر چند که پدر جد تندروی باشند. پُز اعتدال را می دهند اما به وقتش می گویند نه روحانی شخصا رایی داشت و نه اعتدال یک گفتمان مستقل از اصلاح طلبی است؛ دو دهه طفیلی و هرهری مسلک زیسته اند و باز هم ژست آوانگاردیسم(پیشرو بودن) می گیرند.

 این نوشته اگر بخواهد جزئیات را بازگو کند، مجال چند جلد کتاب را می طلبد. مختصر اینکه همین تناقض ها را با امثال ناطق نوری و محمد رضا عارف ( که او را صلاح طلب بدلی و قلابی نامیدند و بعد رئیس شورا ی سیاستگذاری اصلاح طلبان کردند اما در انتخابات، همو را دور زدند) و علی لاریجانی و دیگران هم مرتکب شده اند؛ تا به هر قیمت  ولو مسخ هویت مطلق بمانند. آیا با این وصف طنز خنکی نیست که درباره هویت یا بی هویتی اصولگرایان سخن بگویند؟!

گروه سیاسی جهان نیوز، محمد ایمانی: جریان اصولگرایی، ضعف ها و ایراد هایی دارد که بعضا بزرگ هم هست. اما طنز خنکی است که برخی مدعیان اصلاح طلبی در نشریات خود درباره وضعیت اصولگرایان به طعنه حرف بزنند یا نسخه هویت بپیچند. اصلاح طلبان در طول دو دهه اخیر بلکه 3 یا 4 دهه گذشته، تناقضی نبوده که آلوده به آن نشده باشند. قطب بندی چپ راست ، تقسیم بندی ماتریالیستی میان کمونیست ها و کاپپیتالیست ها بود اما پیشاهنگ های اصلاح طلبان امروزی، همان اوایل انقلاب ، خود را چپ و جناح مقابل را راست خواندند. تا جامعه خواست به این قطب بندی سیاسی جعلی عادت کند، سازمان مجاهدینی ها در نشریه "عصر ما" ، تقسیم بندی چهارگانه "چپ جدید و سنت، و راست جدید و سنتی" را علم کردند. همین ها 8 سال با دولت سازندگی به خاطر راست و سرمایه سالار بودن، سرشاخ شدند و علیه برخی سیاست های آن، راهپیمایی راه انداختند و در نشریاتی مانند بیان و عصر ما و سلام ، تند ترین مواضع را علیه سیاست های اقتصادی و فرهنگی و دیپلماتیک کارگزاران گرفتند؛ هر چند که به تدریج به همان سمت رویکردهای لیبرالی و کاپیتالیستی  و غربگرا غلتیدند. 🔵 مجمع روحانیون و  سازمان مجاهدین (انقلاب) و برخی حزب مشارکتی های بعدی، سال آخر دولت هاشمی، بی سر و صدا با کارگزاران برای حمایت از  خاتمی و دور زدن ناطق نوری - که او را راست می خواندند و ریاست وی بر مجلس را  زوری می نامیدند و هو می کردند - بستند. اما به دوسال (1378) نکشید که تیم حجاریان و علوی تبار و اکبر گنجی و عماد باقی و برخی دیگر از مشارکتی ها ، دخل هاشمی رفسنجانی را در آوردند و با کتاب و سخنرانی و روزنامه ، او را  پدرخوانده مافیا، انحصار طلب،  آغاسی و  عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای توصیف کردند. پس از آن به شیوه مالوف هتاکی، با خاتمی گلاویز شدند ، او را  شاه سلطان حسین بی عرضه،  اردک لنگ و بی کفایت نامیدند و نسخه عبور از خاتمی و پیاده کردن او از قطار اصلاحات را پیچیدند. خاتمی حتی از سوی دفتر تحکیمی ها در دانشگاه تهران هو شد. این دوره ای بود که بخشی از چپ، دیگر قطب بندی جعلی "چپ/راست" را دور انداخته و از موضع "راست افراطی"، شگرد های کاملا فاشیستی پیشه کرده بودند؛ هر چند که با فروتنی، خود را  اصلاح طلب و رقیب را محافظه کار و  قتدار گرا معرفی کردند.  ...سال 84 ناگهان ریل عوض کردند و همان هاشمی رفسنجانی را که با بی انصافی ، برای او سیمای جنایتکار ترسیم می کردند، تبدیل به دلبر و  قدیس اصلاحات کردند! سال 88 اتفاق مشابهی افتاد و دور میرحسین موسوی را گرفتند که  تا چند ماه قبل به خاطر مواضع قبلی وی، با نامزدی او مخالفت می کردند. طیف تندرویی که آشوب سال78 را به نام اصلاح طلبی رقم زده بودند، این بار خروج از حاکمیت را به خروج علیه حاکمیت بدل کردند تا جایی که صدای تندروهایی در تراز عباس عبدی نیز از این دوگانگی رویکردی ( کت اصلاح طلبیِ درون ساختار و پیژامه شورشگری که روی همان کُت پوشیدند) در آمد.  آنها روحانی و دولت او را را  رحم اجاره ای خود خوانده اند و به وقتش می گویند روحانی از هر اصلاح طبلی اصلاح طلب تر است.  حالا دیگر قطب بندی کذایی را به دوگانه  اعتدال و  افراط گرایی منتقل کرده اند، هر چند که پدر جد تندروی باشند. پُز اعتدال را می دهند اما به وقتش می گویند نه روحانی شخصا رایی داشت و نه اعتدال یک گفتمان مستقل از اصلاح طلبی است؛ دو دهه طفیلی و هرهری مسلک زیسته اند و باز هم ژست آوانگاردیسم(پیشرو بودن) می گیرند.  این نوشته اگر بخواهد جزئیات را بازگو کند، مجال چند جلد کتاب را می طلبد. مختصر اینکه همین تناقض ها را با امثال ناطق نوری و محمد رضا عارف ( که او را صلاح طلب بدلی و قلابی نامیدند و بعد رئیس شورا ی سیاستگذاری اصلاح طلبان کردند اما در انتخابات، همو را دور زدند) و علی لاریجانی و دیگران هم مرتکب شده اند؛ تا به هر قیمت  ولو مسخ هویت مطلق بمانند. آیا با این وصف طنز خنکی نیست که درباره هویت یا بی هویتی اصولگرایان سخن بگویند؟!
ارسال دیدگاه

خبرنگار ریژاونیوز باشید
قطع شمار ریژاو
نشریه آنلاین زنان ریژاو
جذب تبلیغات
تیتر نیوز
کمک به  برنامه جهانی غذا